مير تقي الدين كاشاني

149

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اگرچه كِشت بختم از سموم آه مىسوزد * همان بر مىدهد در سينه‌ام تخمى كه مىكارى چو خاك از من فلك هر ساله نفع خويش مىگيرد * ز عصيان گرچه هستم همچو آتش در زيانكارى لبم خشك و در او صد بحر معنى اين‌چنين بينم * كه نم از دود دل در خويش دزدد ابر آذارى دلم تنگ و دَر او غم بيشتر گنجد ، بدان ماند * كه چندين ناز گيرد چشمهاى تنگ تاتارى بود خلخال پاى خامه‌ام اين گفته‌هاى خوش * بلى خلخال پاى كبك باشد نغز رفتارى درين ويرانهء آب و گل اى نفس هوس‌پرور * چو مزدوران كاهل شوره پشتى چند و گِلكارى گر انصاف آورى اينك رسى جايى كه در حشمت * حباب رحمت آيد نقطه‌هاى قاف قهّارى لباس عصمت آنجا گر خورد صد چاك ، ستّاران * زنندش بخيه با دندانه‌هاى سين ستّارى به اين شكرانه هم بهتر كه چون دريا سراسيمه * رسانم خويش را در سايهء خورشيد جبّارى شه دنيا و دين ، عباس غازى آن جوانبختى * كه نوشروان عدلش كرده در آفاق معمارى چو جان اندر عراق تن نسيم مهر او مهمان * چو خون اندر عروق ملك ، آب تيغ او جارى اگر جانم به صد زارى نميرد در وفاى او * دهم مانند فرزندان عاقش خط بيزارى